ابن أبي أصيبعة ( مترجم : سيد جعفر غضبان )
63
عيون الأنباء في طبقات الأطباء ( فارسى )
همچنين موقعى كه پادشاه ( بردقس ) « 1 » مريض شد ، ابقراط ديگر نزد او نماند و از نزد پادشاه رفت ، تا بيماران فقير و بيچاره را كه در شهر خود بودند يا مردم شهرهاى ديگر را امداد كند و لو درد و مرض آنها كوچك باشد . ابقراط شخصا به تمام شهرهاى يونان سفر و گردش كرد و كتابى در اين باب در مورد هواها و شهرها نوشت . جالينوس گفت : نه تنها ابقراط به ثروت اعتناء نداشت ، بلكه ثروت را سبك مىشمرد . بسيار متواضع و سرسبك بود و خستگى را بر خود ترجيح مىداد و در راه خير و فضيلت اگر به او صدمه مىرسيد راضى بود . در بعضى از تواريخ قديمى است كه بقراط در دورهء بهمن فرزند اردشير بود . بهمن مريض گرديد . كسانى را به شهر ابقراط نزد مردم آنجا فرستاد كه موافقت نمايند تا بقراط براى معالجهء او بيايد . مردم آن شهر بالاتفاق مانع گشته گفتند : اگر ابقراط را از شهر ما برند تمام مردم شهر بيرون آمده و نمىگذاريم و خود را بكشتن داده و مىكشيم . بهمن جهت به اين مردم رقت كرد و ابقراط را در بين آنها گذارده ، يعنى متعرض او نشد . ابقراط در سال نود و شش از تاريخ ( بخت النصر ) « 2 » ظهور كرد و سال مزبور سال چهاردهم پادشاهى بهمن بود . سليمان بن حسان معروف بابن جلجل مىگويد : حكايت شيرينى از ابقراط در جائى ديدم كه نقل آن شيرين است و دلالت بر فضل او دارد . حكايت از اين قرار است : اقليمون كه مردى بافراست بود از طريق فراست خود استدلال مىكرد ، كه تركيب انسان بر مبناى اخلاق و روحيه اوست . عدهاى از شاگردان ابقراط دور هم جمع شدند . بعضى ببعضى ديگر گفتند : آيا در عصر ما كسى را فاضلتر از ابقراط مىدانيد ؟ تمام گفتند نه فاضلتر از او سراغ نداريم . گفتند خوب است اقليمون را در ادعائى كه دارد امتحان نمائيم . و در نتيجه صورت ابقراط را كشيدند و آن را بنزد اقليمون
--> ( 1 ) - پادشاه مقدونى بود . ( 2 ) - پادشاه كلدانيان بوده است .